زندگی رو صدا کن
تا که میاد نسیمی
منظره رو نگا کن
مخمل سبز گندم
عجب نمایی داره
دامن چین چین دشت
عجب گلایی داره
گلای یونجه زیباست
بنفشه و فریباست
دس بکشی به برگاش
حس می کنی که دیباست
ببین خدا چه کرده
زندگی رو صدا کن
تا که میاد نسیمی
منظره رو نگا کن
مخمل سبز گندم
عجب نمایی داره
دامن چین چین دشت
عجب گلایی داره
گلای یونجه زیباست
بنفشه و فریباست
دس بکشی به برگاش
حس می کنی که دیباست
ببین خدا چه کرده
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

- پرسند الهی کیستیِ؟ من عاشقی بی حوصله
- آواره ای بی خانمان، دیوانه ای بی سلسله
- (حکیم الهی قمشه ای)
- پروانه ای پر سوخته، شمع ِ وفا افروخته،
- زهر ِ صفا آموخته، عشق و جنون و ولوله
- خندیم ما دیوانگان، بر قصر و کاخ ِ خاکیان
- آن سان که می خندد فلک بر آشیان ِ چلچله
- (حکیم الهی قمشه ای)
|
|
تنها شغل عالم عاشقیست
عمر ِ ما هفتاد سال و هشتاد سال که نیست. ما بودیم و هستیم و خواهیم بود. گریزی از این نیست. ما چه بخوایم و چه نخوایم نمی تونیم بمیریم. مرگ نداریم. اون مرگی هم که میگن یه چیز ظاهریه برای اینکه بقیه که مردن ِ ما رو می بینن به فکر فرو بیفتن و دست بردارن از تکرار کارهای بیهوده.
در مقابل عمر نامتناهیی که داریم این عمر ِ ما صفره. فکر نکن که هفتاد سالته. همه مون تا نود سالگی بچه شیرخوره ایم.
یه حکیم انگلیسی در کتابی بنام Nursling of Eternity میگه تازه موقع مرگ ما رو از شیر میگیرن و بهمون شکر میدن!
حالا با این عمر ِ جاودانه چه بکنیم؟ بیاین توی این عمر نامتناهی شغلمون رو بیابیم. شغل اصلی ما عاشقیه. عاشق ٍ پروردگار بودنه. عاشق خدا بودن هم یه چیز ِ خیالی نیست که بریم توی یه معبدی خودمون رو حبس کنیم و با دنیا تماس نداشته باشیم. خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. عاشق ِ خدا بودن یعنی عاشق ِ زیبایی بودن، عاشق ِ دانایی بودن و ....

متانت و شکوه بی پیرایه ی گل رز را با بی قراری ها و بحران های زندگی خود مقایسه کنید.
گل رز از موهبتی برخورد دار است که شما فاقد آن هستید ;او از زندگی خود راضی و خرسند است . تولد گل مانند تولد شما با برنامه صورت نمی گیرد که از آن ناراضی باشد ،بنابر این کوچکترین انگیزه ای ندارد که در ظاهر از آن چه هست بهتر شود ، به این دلیل از فیض و برکت ساده ای برخورد دار است و فاقد ناسازگاری درونی می باشد . در میان انسان ها فقط کودکان و اهل تصوف از این موهبت برخورددارند.
آنتونی دیملو
در موجی از عشق روزی خواهی آمد
به لطافت شبنم ،به ظرافت باران
گرمای آفتاب بر تن تو،
لرزش نسیم پگاه در صدایت .
و تو چون گلی صحرایی خواهی بود
با بازوان ظریف و پر احساس
و سر و گردنی که هیچ مجسمه ندارد
و نغمه ای که شانه و گردنت سر می دهد.
چهره تو در گذار و گذر حالت ها
چون آسمان بهاری
در آمدو شد ابر و آفتاب
اما شاید نیایی ای دختر رویاها
و ما بگذریم آن گونه که دنیا.
امید و خاطره را
از نگاهی به نگاه دیگر بسپاریم .
کارل سند برگ
ديگه خيلي ديره
خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود.
از آن جايي كه بايد ساعات بسياري را در انتظار مي ماند، كتابي خريد. البته بستهاي كلوچه هم با خود آورده بود.
او روي صندلي دستهداري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند.
در كنار او بستهاي كلوچه بود، مردي نيز نشسته بود كه مجلهاش را باز كرد و مشغول خواندن شد.
وقتي او اولين كلوچهاش را برداشت، مرد نيز يك كلوچه برداشت.
در اين هنگام احساس خشمي به او دست داد، اما هيچ چيز نگفت. فقط با خود فكر كرد: "عجب رويي داره! اگر امروز از روي دنده چپ بلند شده بودم چنان نشانش مي دادم كه ديگه همچين جراتي به خودش نده!"
هر بار كه او كلوچهاي بر مي داشت مرد نيز با كلوچهاي ديگر از خود پذيرايي ميكرد. اين عمل او را عصباني تر مي كرد، اما نمي خواست از خود واكنشي نشان دهد.
وقتي كه فقط يك كلوچه باقي مانده بود، با خود فكر كرد: "حالا اين مردك چه خواهد كرد؟"
سپس، مرد آخرين كلوچه را نصف كرد و نيمه آن را به او داد.
"بله؟! ديگه خيلي رويش را زياد كرده بود."
تحمل او هم به سر آمده بود.
بنابراين، كيف و كتابش را برداشت و به سمت سالن رفت.
وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت، در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد، و در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچهاش، دست نخورده، آن جاست.
تازه يادش آمد كه اصلا بسته كلوچهاش را از كيفش درنياورده بود.
خيلي از خودش خجالت كشيد!! متوجه شد كه كار زشت در واقع از جانب خود او سر زده است.
مرد بسته كلوچهاش را بدون آن كه خشمگين، عصباني يا ديوانه شود با او تقسيم كرده بود.
![]() | ||||
|
یه لحظه گوش کن و دنبال تصویر نگرد !!
تا حالا سوار دوچرخه شدی ؟؟!!
زندگی مثل یه دوچرخه میمونه که دو تا چرخ داره!!
چرخ عقبی چرخ زمینه و چرخ جلویی چرخ آسمونه!!
وقتی دوچرخت داره حرکت میکنه اگه یه لحظه غافل بشی و پا نزنی تعادل دوچرخت به هم
می خوره و روی زمین می افتی.
ولی هرگز برای گردوندن چرخ جلو لازم نیست که پا بزنی.
با پا زدن وتلاش برای گردوندن چرخ زمین که چرخ عقبیه چرخ آسمون رو نیز به جنبش در
میاد.
آری حتی اگه با دوچرخت حرکت دایره ای انجام می دی برای اینکه تعا دلت رو از دست ندی
باید پا بزنی.
آره بابا راست میگن که از تو حرکت از خدا ..................
دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
قولی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمیکنی
گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی
می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم .تو تنهانیستی. در کوله بارت عشق میزارم
که بگذری ،قلب میزارم که جابدی،اشک میدم که همراهیت کنه ،ومرگ که بدونی بر میگردی
پیشم.